واژه

commonplace

/ˈkɑːmənpleɪs/

رایج؛ معمولی

کامِن‌پلیس

Definition

ordinary

توضیح فارسی

معمولی؛ رایج

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. frequent

syn. مکرر؛ رایج

In some parts of the world, text messaging is more commonplace than voice calling.

در برخی نقاط جهان، پیام متنی از تماس صوتی رایج‌تر است.

اِن سام پارتس آو دِ وِرلد، تِکست مِسِجینگ ایز مور کامِن‌پلیس ذَن وُیس کالینگ.

Female lawyers are commonplace in the United States.

وکلای زن در ایالات متحده رایج هستند.

فیمِیل لایِرز آر کامِن‌پلیس اِن دِ یونایتِد اِستِیتس.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.