ˌwel ˈsuːtɪd
وِلسوتِد
to be complementary or appropriate; a good match
مکمل یا مناسب بودن؛ هماهنگی و تطابق خوب داشتن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
syn. compatible
syn. سازگار
The design of the house is well-suited to its surroundings.
طراحی خانه با محیط اطرافش کاملاً سازگار است.
The experienced principal was well-suited for the job of superintendent of schools.
مدیر باتجربه برای شغل سرپرستی مدارس کاملاً مناسب بود.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.