ʃed
شِد
to throw off naturally; to give out
بهطور طبیعی انداختن یا ریختن؛ بیرون دادن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
syn. discard
syn. دور انداختن
In order to grow, crabs must shed their shells.
خرچنگها برای رشد باید پوستههایشان را بیندازند.
The experiments shed no new information on the cause of the disease.
آزمایشها هیچ اطلاعات تازهای درباره علت بیماری ارائه نکردند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.