واژه

shed

ʃed

ریختن؛ انداختن؛ بیرون دادن

شِد

Definition

to throw off naturally; to give out

توضیح فارسی

به‌طور طبیعی انداختن یا ریختن؛ بیرون دادن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

syn. discard

syn. دور انداختن

In order to grow, crabs must shed their shells.

خرچنگ‌ها برای رشد باید پوسته‌هایشان را بیندازند.

اِن اُردِر تو گرو، کِرَبز ماست شِد ذِر شِلز.

The experiments shed no new information on the cause of the disease.

آزمایش‌ها هیچ اطلاعات تازه‌ای درباره علت بیماری ارائه نکردند.

ذی اِکسپِرِمِنتس شِد نو نیو اینفُرمِیشِن آن ذِ کاز آو ذِ دیزیز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.