واژه

obstruct

əbˈstrʌkt

مسدود کردن؛ مانع شدن

اَبسترَکت

Definition

to prevent movement, progress, or success

توضیح فارسی

از حرکت، پیشرفت یا موفقیت جلوگیری کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

n. obstruction

n. مانع؛ انسداد

adj. obstructive

adj. بازدارنده؛ مانع‌شونده

adv. obstructively

adv. به‌طور بازدارنده

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.