واژه

incessant

ɪnˈsesənt

بی‌وقفه؛ مداوم

اِنسِسِنت

Definition

nonstop, continual, or never-ending

توضیح فارسی

بی‌وقفه، مداوم یا پایان‌ناپذیر

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adv. incessantly

adv. پیوسته؛ بی‌وقفه

syn. constant

syn. مداوم؛ ثابت

The woman's incessant talking disturbed everyone watching the movie.

حرف‌زدن بی‌وقفه آن زن، همه کسانی را که فیلم می‌دیدند آزار داد.

ذِ وومِنز اِن‌سِسِنت تاکینگ دیستِربْد اِوری‌وان واچینگ ذِ مووی.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.