blɜːr
بِلِر
to make something difficult to see
چیزی را دشوار برای دیدن کردن؛ تار یا محو کردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
adj. blurred
adj. تار؛ محوشده
n. blur
n. تاری؛ تصویر محو
syn. cloud
syn. تار کردن؛ پوشاندن
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.