واژه

blur

blɜːr

محو کردن؛ تار کردن

بِلِر

Definition

to make something difficult to see

توضیح فارسی

چیزی را دشوار برای دیدن کردن؛ تار یا محو کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. blurred

adj. تار؛ محوشده

n. blur

n. تاری؛ تصویر محو

syn. cloud

syn. تار کردن؛ پوشاندن

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.