واژه

baffle

ˈbæfəl

سردرگم کردن؛ متحیر کردن

بَفِل

Definition

to confuse to a point at which no progress can be made

توضیح فارسی

آن‌قدر گیج یا سردرگم کردن که دیگر هیچ پیشرفتی ممکن نباشد

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. baffling

adj. گیج‌کننده؛ معماگونه

n. bafflement

n. سردرگمی؛ حیرت

syn. puzzle

syn. گیج کردن؛ معما ساختن

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.