واژه

concur

/kənˈkɜːr/

موافق بودن؛ هم‌عقیده بودن

کِنکِر

Definition

to have the same opinion or draw the same conclusion

توضیح فارسی

نظر یکسان داشتن یا به نتیجهٔ یکسان رسیدن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

n. concurrence

n. توافق؛ هم‌نظری

syn. agree

syn. موافق بودن

The director concurred with the conclusions of the committee’s report.

مدیر با نتیجه‌گیری‌های گزارش کمیته موافق بود.

دِ دایرِکتِر کِنکِرد ویذ دِ کِنکلوژِنز آو دِ کِمیتیْز ریپورت.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.