واژه

ambiguous

/æmˈbɪɡjuəs/

مبهم؛ دوپهلو

اَمبیگیوئِس

Definition

of unclear meaning; something that can be understood in more than one way

توضیح فارسی

دارای معنای نامشخص؛ چیزی که می‌توان آن را به بیش از یک شکل فهمید

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adv. ambiguously

adv. به‌طور مبهم

n. ambiguity

n. ابهام

syn. vague

syn. مبهم

تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.