واژه

valid

/ˈvælɪd/

معتبر؛ صحیح؛ قابل قبول

وَلید

Definition

producing a desired result based on truths or facts

توضیح فارسی

ایجاد نتیجه مطلوب بر اساس حقیقت‌ها یا واقعیت‌ها

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. producing a desired result based on truths or facts

صفت: ایجادکننده نتیجه مطلوب بر اساس حقیقت‌ها یا واقعیت‌ها

اِی‌دی‌جی. پرودیوسینگ اَ دیزایِرد ریزالت بِیست آن تروثز اور فَکتس

n. validity

اسم: اعتبار؛ صحت

اِن. وَلیدِتی

adv. validly

قید: به طور معتبر؛ به شکل صحیح

اَدوِرب. وَلیدلی
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.