واژه

hardship

ˈhɑːrdʃɪp

سختی

هاردشیپ

Definition

something that is hard to bear; difficulty

توضیح فارسی

چیزی که تحمل آن دشوار است؛ سختی

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The fighter had to face many hardships before he became champion.

آن مبارز قبل از اینکه قهرمان شود با سختی‌های زیادی روبه‌رو شد.

دِ فایتِر هَد تو فِیس مِنی هاردشیپس بیفور هی بیکِیم چمپیِن

Abe Lincoln was able to overcome one hardship after another.

آبراهام لینکلن توانست یک سختی پس از سختی دیگر را پشت سر بگذارد.

ایب لینکلن واز اِیبِل تو اوورکام وان هاردشیپ اَفتر اَناذِر

On account of hardship, Bert was let out of the army to take care of his sick mother.

به دلیل سختی، برت از ارتش مرخص شد تا از مادر بیمارش مراقبت کند.

آن اَکاونت آو هاردشیپ، بِرت واز لِت آوت آو دِ آرمی تو تِیک کِر آو هیز سیک ماذِر
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.