ˈhɑːrdʃɪp
هاردشیپ
something that is hard to bear; difficulty
چیزی که تحمل آن دشوار است؛ سختی
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The fighter had to face many hardships before he became champion.
آن مبارز قبل از اینکه قهرمان شود با سختیهای زیادی روبهرو شد.
Abe Lincoln was able to overcome one hardship after another.
آبراهام لینکلن توانست یک سختی پس از سختی دیگر را پشت سر بگذارد.
On account of hardship, Bert was let out of the army to take care of his sick mother.
به دلیل سختی، برت از ارتش مرخص شد تا از مادر بیمارش مراقبت کند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.