واژه

intervention

/ˌɪntərˈvenʃən/

مداخله؛ دخالت

اینتِروِنشن

Definition

taking action; being involved

توضیح فارسی

اقدام کردن؛ درگیر شدن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

n. taking action; being involved

اسم: اقدام کردن؛ درگیر شدن

اِن. تِیکینگ اَکشن؛ بیینگ اینوالوْد

v. intervene

فعل: مداخله کردن

وی. اینتِروین

syn. involvement

مترادف: مشارکت؛ درگیری

سین. اینوالوْمِنت
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.