واژه

disruptive

/dɪsˈrʌptɪv/

مختل‌کننده؛ مزاحم

دیسراپتیو

Definition

causing confusion and interruption

توضیح فارسی

ایجادکننده سردرگمی و وقفه

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

adj. causing confusion and interruption

صفت: ایجادکننده سردرگمی و وقفه

اِی‌دی‌جی. کازینگ کَنفیوژِن اَند اینتِراپشن

v. disrupt

فعل: مختل کردن؛ برهم زدن

وی. دیسراپت

n. disruption

اسم: اختلال؛ وقفه

اِن. دیسراپشن
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.