واژه

maintain

(mān tān')

حفظ کردن

مِینتِین

Definition

keep; keep up; carry on; uphold; support; declare to be true

توضیح فارسی

نگه داشتن؛ ادامه دادن؛ حمایت کردن؛ درست دانستن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Angelo maintained his hold on the jagged rock though his fingers were becoming numb.

آنجلو با اینکه انگشتانش بی‌حس می‌شدند، همچنان چنگ خود را به صخره حفظ کرد.

اَنجِلو مِینتِیند هیز هولد آن دِ جَگِد راک ذُ هیز فینگِرز وِر بیکامینگ نام.

The judge maintained his opinion that the verdict was fair.

قاضی بر این عقیده پافشاری کرد که حکم عادلانه بوده است.

دِ جاج مِینتِیند هیز اُپینیِن دَت دِ وِردیکت واز فِر.

The pauper was unable to maintain his family without the help of charity.

آن مرد فقیر بدون کمک خیریه نمی‌توانست خانواده‌اش را تأمین کند.

دِ پاپِر واز اَنِیبِل تو مِینتِین هیز فَمیلی ویذاوت دِ هِlp آو چَرِتی.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.