(mān tān')
مِینتِین
keep; keep up; carry on; uphold; support; declare to be true
نگه داشتن؛ ادامه دادن؛ حمایت کردن؛ درست دانستن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Angelo maintained his hold on the jagged rock though his fingers were becoming numb.
آنجلو با اینکه انگشتانش بیحس میشدند، همچنان چنگ خود را به صخره حفظ کرد.
The judge maintained his opinion that the verdict was fair.
قاضی بر این عقیده پافشاری کرد که حکم عادلانه بوده است.
The pauper was unable to maintain his family without the help of charity.
آن مرد فقیر بدون کمک خیریه نمیتوانست خانوادهاش را تأمین کند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.