واژه

indifference

(in dif' ər əns)

بی‌تفاوتی

ایندیفِرِنس

Definition

lack of interest, care, or attention

توضیح فارسی

نبود علاقه، توجه یا اهمیت

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Allen’s indifference to his schoolwork worried his parents.

بی‌تفاوتی آلن نسبت به درس‌هایش والدینش را نگران کرد.

اَلِنز ایندیفِرِنس تو هیز اسکول‌وُرک وُرید هیز پِرِنتس.

It was a matter of indifference to Bernie whether the story circulating about his engagement was true or not.

برای برنی مهم نبود که داستان در حال پخش درباره نامزدی‌اش حقیقت دارد یا نه.

ایت واز اِ مَتِر آو ایندیفِرِنس تو بِرنی وِذِر دِ استوری سِرکیولِیتینگ اَبَوت هیز اِنگیجمِنت واز ترو اور نات.

My father could not refrain from commenting on Linda’s indifference toward her brother’s tears.

پدرم نتوانست درباره بی‌تفاوتی لیندا نسبت به اشک‌های برادرش اظهار نظر نکند.

مای فاذِر کود نات ریفرِین فرام کامِنتینگ آن لینداز ایندیفِرِنس تَوُرد هِر براذِرز تیرز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.