واژه

parole

(pə rōl')

آزادی مشروط

پِرول

Definition

word of honor; conditional freedom; to free a prisoner under certain conditions

توضیح فارسی

آزادی تحت شرایط خاص؛ آزاد کردن زندانی با شرایط

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The judge paroled the juvenile offenders on condition that they report to him every three months.

قاضی مجرمان نوجوان را به شرط اینکه هر سه ماه گزارش بدهند آزاد مشروط کرد.

دِ جاج پِرولد دِ جووِنایل آفِندِرز آن کاندیشن دَت ذِی ریپورت تو هیم اِوری ثری مانثس.

Since the prisoner has been rehabilitated, his family is exploring the possibility of having him paroled.

از آنجا که زندانی اصلاح شده است، خانواده‌اش در حال بررسی امکان آزادی مشروط او هستند.

سینس دِ پریزِنِر هَز بین ریهَبیلِتِید، هیز فَمیلی ایز اِکسپلورینگ دِ پاسیبیلیتی آو هَوینگ هیم پِرولد.

The fugitive gave his parole not to try to escape again.

آن فراری قول شرافتی داد که دوباره برای فرار تلاش نکند.

دِ فیوجیتیو گیو هیز پِرول نات تو ترای تو اِسکیپ اِگِین.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.