واژه

complacent

(kəm plā' s'nt)

از خود راضی

کامپلیسِنت

Definition

pleased with oneself; self-satisfied

توضیح فارسی

راضی از خود؛ خودپسند

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Senator Troy denounced the complacent attitude of the polluters of our air.

سناتور تروی نگرش از خود راضی آلوده‌کنندگان هوای ما را محکوم کرد.

سِنِیتِر تروی دِنَونسْد دِ کامپلیسِنت اَتیتیود آو دِ پُلوتِرز آو آور اِر.

How can you be complacent about such a menace?

چگونه می‌توانی نسبت به چنین خطری بی‌تفاوت و از خود راضی باشی؟

هاو کَن یو بی کامپلیسِنت اَبَوت ساچ اِ مِنیس؟

I was surprised that Martin was so complacent about his brief part in the play.

من تعجب کردم که مارتین نسبت به نقش کوتاهش در نمایش تا این حد از خود راضی بود.

آی واز سِرپرایزد دَت مارتین واز سو کامپلیسِنت اَبَوت هیز بریف پارت این دِ پلی.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.