(mū nis' ə pl)
میونیسِپَل
of a city or state; having something to do in the affairs of a city or town
مربوط به شهر یا شهرداری
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The state police assisted the municipal police in putting down the riot.
پلیس ایالتی به پلیس شهری در سرکوب شورش کمک کرد.
There was only a mediocre turnout for the municipal elections.
برای انتخابات شهری فقط حضور متوسطی وجود داشت.
The municipal government placed a ban on parking during business hours.
دولت شهری پارک کردن در ساعات کاری را ممنوع کرد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.