واژه

municipal

(mū nis' ə pl)

شهری / مربوط به شهرداری

میونیسِپَل

Definition

of a city or state; having something to do in the affairs of a city or town

توضیح فارسی

مربوط به شهر یا شهرداری

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The state police assisted the municipal police in putting down the riot.

پلیس ایالتی به پلیس شهری در سرکوب شورش کمک کرد.

دِ اِستِیت پولیس اَسیستِد دِ میونیسِپَل پولیس این پوتینگ داون دِ رایِت.

There was only a mediocre turnout for the municipal elections.

برای انتخابات شهری فقط حضور متوسطی وجود داشت.

ذِر واز اونلی اِ میدیوکِر تِرن‌آوت فور دِ میونیسِپَل الِکشِنز.

The municipal government placed a ban on parking during business hours.

دولت شهری پارک کردن در ساعات کاری را ممنوع کرد.

دِ میونیسِپَل گاوِرنمِنت پلیست اِ بَن آن پارکینگ دیورینگ بیزنِس آورز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.