واژه

vital

(vī' tl)

حیاتی

وایتِل

Definition

having to do with life; necessary to life; causing death, failure or ruin; lively

توضیح فارسی

مرتبط با زندگی؛ ضروری؛ بسیار مهم

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

We must preserve and protect our vital resources.

ما باید منابع حیاتی خود را حفظ و محافظت کنیم.

وی ماست پریزِرو اَند پرُتِکت آور وایتِل ریسورسِز.

Eating is a vital function, the obese man reminded me.

آن مرد چاق به من یادآوری کرد که غذا خوردن یک عملکرد حیاتی است.

ایتینگ ایز اِ وایتِل فانکشِن، دِ اُبیس مَن ریمایندِد می.

The valiant soldier died of a vital wound in Iraq.

سرباز شجاع بر اثر زخمی مرگبار در عراق جان باخت.

دِ وَلینت سولجِر داید آو اِ وایتِل ووند این عِراق.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.