(vī' tl)
وایتِل
having to do with life; necessary to life; causing death, failure or ruin; lively
مرتبط با زندگی؛ ضروری؛ بسیار مهم
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
We must preserve and protect our vital resources.
ما باید منابع حیاتی خود را حفظ و محافظت کنیم.
Eating is a vital function, the obese man reminded me.
آن مرد چاق به من یادآوری کرد که غذا خوردن یک عملکرد حیاتی است.
The valiant soldier died of a vital wound in Iraq.
سرباز شجاع بر اثر زخمی مرگبار در عراق جان باخت.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.