(äb' sti kəl)
آبستِکِل
anything that gets in the way or hinders; impediment; obstruction
هر چیزی که مانع پیشرفت شود
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The soldiers were compelled to get over such obstacles as ditches and barbed wire.
سربازان مجبور بودند از موانعی مانند خندق و سیم خاردار عبور کنند.
Ignorance is an obstacle to progress.
نادانی یک مانع برای پیشرفت است.
Prejudice is often an obstacle to harmony among people.
تعصب اغلب مانعی برای هماهنگی میان مردم است.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.