واژه

obstacle

(äb' sti kəl)

مانع

آبستِکِل

Definition

anything that gets in the way or hinders; impediment; obstruction

توضیح فارسی

هر چیزی که مانع پیشرفت شود

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The soldiers were compelled to get over such obstacles as ditches and barbed wire.

سربازان مجبور بودند از موانعی مانند خندق و سیم خاردار عبور کنند.

دِ سولجِرز وِر کامپِلد تو گِت اووِر ساچ آبستِکِلز اَز دیچِز اَند باربد وایِر.

Ignorance is an obstacle to progress.

نادانی یک مانع برای پیشرفت است.

ایگنِرِنس ایز اَن آبستِکِل تو پراگرِس.

Prejudice is often an obstacle to harmony among people.

تعصب اغلب مانعی برای هماهنگی میان مردم است.

پِرِجودیس ایز آفِن اَن آبستِکِل تو هارمِنی اَمَنگ پیپِل.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.