واژه

magnify

(mag' nə fī)

بزرگ‌نمایی کردن

مَگنیفای

Definition

cause to look larger than it really is; make too much of; go beyond the truth in telling

توضیح فارسی

بزرگ‌تر نشان دادن؛ اغراق کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

A microscope is a magnifying glass.

میکروسکوپ یک شیشه بزرگ‌نما است.

اِ مایکروسکوپ ایز اِ مَگنیفایینگ گِلَس.

It seems that Mr. Steinmetz magnified the importance of the document in his possession.

به نظر می‌رسد آقای اشتاینمتز اهمیت سندی را که در اختیار داشت بزرگ‌نمایی کرد.

ایت سیمز دَت میستِر اِشتاینمِتز مَگنیفاید دِ ایمپورتِنس آو دِ داکیومِنت این هیز پِزِشِن.

Some people have a tendency to magnify every minor fault in others.

بعضی افراد تمایل دارند هر عیب کوچک دیگران را بزرگ کنند.

سام پیپِل هَو اِ تِندِنسی تو مَگنیفای اِوری ماینِر فالت این آذِرز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.