واژه

epidemic

(ep ə dem' ik)

همه‌گیری

اِپِدِمیک

Definition

an outbreak of a disease that spreads rapidly so that many people have it at the same time; widespread

توضیح فارسی

شیوع سریع بیماری که تعداد زیادی از مردم هم‌زمان به آن مبتلا می‌شوند؛ گسترده

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

All of the schools in the city were closed during the epidemic.

تمام مدارس شهر در طول همه‌گیری تعطیل شدند.

آل آو دِ اسکولز این دِ سیتی وِر کلوزد دیورینگ دِ اِپِدِمیک.

The depiction of violence in the movies has reached epidemic proportions.

نمایش خشونت در فیلم‌ها به ابعاد همه‌گیر رسیده است.

دِ دِپیکشِن آو وایولِنس این دِ موویز هَز ریچت اِپِدِمیک پِراپورشِنز.

During the epidemic we were forbidden to drink water unless it had been boiled.

در طول همه‌گیری ما از نوشیدن آب، مگر اینکه جوشانده شده باشد، منع شده بودیم.

دیورینگ دِ اِپِدِمیک وی وِر فوربیدن تو درینک واتِر اَنلِس ایت هَد بین بویلْد.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.