واژه

transparent

(trans par' ənt)

شفاف

ترَنسپَرِنت

Definition

easily seen through; clear

توضیح فارسی

قابل دیدن از پشت؛ روشن و واضح

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Window glass is transparent.

شیشه پنجره شفاف است.

ویندو گِلَس ایز ترَنسپَرِنت.

Colonel Thomas is a man of transparent honesty and loyalty.

سرهنگ توماس مردی با صداقت و وفاداری آشکار است.

کِرنِل تامِس ایز اِ مَن آو ترَنسپَرِنت آنِستی اَند لویالتی.

The homicide was a transparent case of jealousy that got out of hand.

قتل یک مورد واضح از حسادت بود که از کنترل خارج شد.

دِ هامی‌ساید واز اِ ترَنسپَرِنت کیس آو جِلِسی دَت گات آوت آو هَند.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.