واژه

clergy

(kler' jē)

روحانیون

کِلِرجی

Definition

persons prepared for religious work; clergymen as a group

توضیح فارسی

افرادی که برای امور مذهبی آموزش دیده‌اند؛ روحانیون

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

We try never to hinder the clergy as they perform their sacred tasks.

ما تلاش می‌کنیم هرگز مانع روحانیون هنگام انجام وظایف مقدسشان نشویم.

وی ترای نِوِر تو هیندِر دِ کِلِرجی اَز دِی پِرفورم دِر سِیکرِد تَسکس.

Friar Tuck was a member of the clergy who loved a jolly jest.

فرایر تاک یکی از اعضای روحانیت بود که شوخی‌های شاد را دوست داشت.

فرایِر تاک واز اِ مِمبِر آو دِ کِلِرجی هو لاود اِ جالی جِست.

The majority of the clergy felt the new morality was a menace to society.

اکثر روحانیون احساس می‌کردند اخلاق جدید تهدیدی برای جامعه است.

دِ مَجورِتی آو دِ کِلِرجی فِلت دِ نیو مِرالِتی واز اِ مِنِس تو سِسایِتی.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.