(kən tā' j əs)
کِنتِیجِس
spreading by contact, easily spreading from one to another
قابل انتقال از طریق تماس؛ بهراحتی پخششونده
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Scarlet fever is contagious.
تب مخملک مسری است.
I find that yawning is often contagious.
من متوجه شدهام که خمیازه کشیدن اغلب مسری است.
Interest in the project was contagious, and soon all opposition to it collapsed.
علاقه به این پروژه فراگیر بود و بهزودی تمام مخالفتها با آن از بین رفت.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.