واژه

contagious

(kən tā' j əs)

مسری

کِنتِیجِس

Definition

spreading by contact, easily spreading from one to another

توضیح فارسی

قابل انتقال از طریق تماس؛ به‌راحتی پخش‌شونده

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Scarlet fever is contagious.

تب مخملک مسری است.

اسکارلِت فیوِر ایز کِنتِیجِس.

I find that yawning is often contagious.

من متوجه شده‌ام که خمیازه کشیدن اغلب مسری است.

آی فایند دَت یاونینگ ایز آفِن کِنتِیجِس.

Interest in the project was contagious, and soon all opposition to it collapsed.

علاقه به این پروژه فراگیر بود و به‌زودی تمام مخالفت‌ها با آن از بین رفت.

اینتِرِست این دِ پراجِکت واز کِنتِیجِس، اَند سون آل آپِزیشِن تو ایت کُلَپسْت.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.