واژه

debtor

(det' ər)

بدهکار

دِتِر

Definition

person who owes something to another

توضیح فارسی

کسی که به دیگری بدهکار است

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

If I borrow a dollar from you, I am your debtor.

اگر از تو یک دلار قرض بگیرم، بدهکار تو هستم.

ایف آی بارو اِ دالِر فرام یو، آی اَم یور دِتِر.

As a debtor who had received many favors from the banker, Mr. Mertz was reluctant to testify against him.

آقای مِرتز به‌عنوان بدهکاری که لطف‌های زیادی از بانکدار دیده بود، تمایلی به شهادت علیه او نداشت.

اَز اِ دِتِر هو هَد ریسید مِنی فِیوِرز فرام دِ بَنکِر، میستِر مِرتز واز ریلَکتِنت تو تِستیفای اَگِینست هیم.

A gloomy debtor’s prison was once the fate of those who could not repay their loans.

در گذشته زندان تاریک بدهکاران سرنوشت کسانی بود که نمی‌توانستند وام خود را بازپرداخت کنند.

اِ گلومی دِتِرز پریزِن واز وانس دِ فِیت آو ذوز هو کود نات ری‌پی دِر لونز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.