(det' ər)
دِتِر
person who owes something to another
کسی که به دیگری بدهکار است
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
If I borrow a dollar from you, I am your debtor.
اگر از تو یک دلار قرض بگیرم، بدهکار تو هستم.
As a debtor who had received many favors from the banker, Mr. Mertz was reluctant to testify against him.
آقای مِرتز بهعنوان بدهکاری که لطفهای زیادی از بانکدار دیده بود، تمایلی به شهادت علیه او نداشت.
A gloomy debtor’s prison was once the fate of those who could not repay their loans.
در گذشته زندان تاریک بدهکاران سرنوشت کسانی بود که نمیتوانستند وام خود را بازپرداخت کنند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.