واژه

verdict

(ver' dikt)

حکم / رأی

وِردیکت

Definition

decision of a jury; judgment

توضیح فارسی

رأی هیئت منصفه؛ حکم

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The jury returned a verdict of guilty for the traitor.

هیئت منصفه برای خائن حکم گناهکار بودن صادر کرد.

دِ جوری ریتِرند اِ وِردیکت آو گیلتی فور دِ تِریتِر.

We were cautioned not to base our verdict on prejudice.

به ما هشدار داده شد که رأی خود را بر اساس تعصب صادر نکنیم.

وی وِر کاشِند نات تو بِیس آور وِردیکت آن پِرِجودیس.

Baffled by the verdict, the prosecutor felt that the evidence had been ignored.

دادستان که از حکم گیج شده بود، احساس کرد مدارک نادیده گرفته شده‌اند.

بَفِلد بای دِ وِردیکت، دِ پراسیکیوتِر فِلت دَت دِ اِویدِنس هَد بین ایگنورد.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.