(ver' dikt)
وِردیکت
decision of a jury; judgment
رأی هیئت منصفه؛ حکم
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The jury returned a verdict of guilty for the traitor.
هیئت منصفه برای خائن حکم گناهکار بودن صادر کرد.
We were cautioned not to base our verdict on prejudice.
به ما هشدار داده شد که رأی خود را بر اساس تعصب صادر نکنیم.
Baffled by the verdict, the prosecutor felt that the evidence had been ignored.
دادستان که از حکم گیج شده بود، احساس کرد مدارک نادیده گرفته شدهاند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.