واژه

charity

(char' ə tē)

خیریه / کمک به نیازمندان

چَرِتی

Definition

generous giving to the poor; institutions for helping the sick, the poor, or the helpless; kindness in judging people’s faults

توضیح فارسی

کمک سخاوتمندانه به فقرا؛ مؤسسه خیریه؛ مهربانی در قضاوت دیگران

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

A free hospital is a noble charity.

یک بیمارستان رایگان یک کار خیریه ارزشمند است.

اِ فری هاسپیتِل ایز اِ نوبِل چَرِتی.

The entire community is the beneficiary of Henry’s charity.

تمام جامعه از کمک‌های خیریه هنری بهره‌مند می‌شوند.

دِ اِنتایِر کامیونیتی ایز دِ بِنِفیشیِری آو هِنریز چَرِتی.

The hired hand was too proud to accept help or charity.

کارگر آن‌قدر مغرور بود که کمک یا صدقه را قبول نمی‌کرد.

دِ هایِرد هَند واز تو پراود تو اَکسِپت هِلپ اور چَرِتی.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.