واژه

tyrant

(tī' rənt)

ستمگر

تایرَنت

Definition

cruel or unjust ruler; cruel master; absolute ruler

توضیح فارسی

حاکم ظالم؛ فرمانروای بی‌رحم

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Some tyrants of Greek cities were mild and fair rulers.

برخی ستمگران شهرهای یونان حاکمانی منصف و ملایم بودند.

سام تایرَنتس آو گریک سیتیز وِر مایلد اَند فِر رولِرز.

The tyrant demanded loyalty and obedience from his subjects.

ستمگر از رعایایش وفاداری و اطاعت می‌خواست.

دِ تایرَنت دیمَندِد لویالتی اَند اُبیدیِنس فرام هیز سابجِکتس.

Though Ella was a tyrant as director of the play, the whole cast was grateful to her when the final curtain came down.

اگرچه اِلا به‌عنوان کارگردان نمایش یک ستمگر بود، اما وقتی پرده آخر پایین آمد همه بازیگران از او سپاسگزار بودند.

ذو اِلا واز اِ تایرَنت اَز دایرِکتِر آو دِ پلی، دِ هول کَست واز گریت‌فول تو هِر وِن دِ فاینِل کِرتِن کِیم داون.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.