(ō bē' dē ənt)
اُبیدیِنت
doing what one is told; willing to obey
فرمانبردار؛ مایل به اطاعت
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The obedient dog came when his master beckoned.
سگ مطیع وقتی صاحبش اشاره کرد آمد.
Obedient to his father’s wishes, Guy did not explore any further.
مطیع خواسته پدرش، گای بیشتر جستوجو نکرد.
When parents make reasonable requests of them, the majority of my friends are obedient.
وقتی والدین درخواستهای منطقی از آنها دارند، بیشتر دوستان من فرمانبردار هستند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.