واژه

obedient

(ō bē' dē ənt)

مطیع

اُبیدیِنت

Definition

doing what one is told; willing to obey

توضیح فارسی

فرمان‌بردار؛ مایل به اطاعت

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The obedient dog came when his master beckoned.

سگ مطیع وقتی صاحبش اشاره کرد آمد.

دِ اُبیدیِنت داگ کِیم وِن هیز مَستِر بِکِند.

Obedient to his father’s wishes, Guy did not explore any further.

مطیع خواسته پدرش، گای بیشتر جست‌وجو نکرد.

اُبیدیِنت تو هیز فاذِرز ویشِز، گای دید نات اِکسپلور اَنی فِرذِر.

When parents make reasonable requests of them, the majority of my friends are obedient.

وقتی والدین درخواست‌های منطقی از آن‌ها دارند، بیشتر دوستان من فرمان‌بردار هستند.

وِن پِرِنتس مِیک ریزِنِبِل ریکوئِستس آو ذِم، دِ مَجورِتی آو مای فِرِندز آر اُبیدیِنت.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.