واژه

swarm

(swôrm)

انبوه شدن / گروه بزرگ

سوارم

Definition

group of insects flying or moving about together; crowd or great number; to fly or move about in great numbers

توضیح فارسی

گروه بزرگی از حشرات یا مردم؛ انبوه شدن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

As darkness approached, the swarms of children playing in the park dwindled to a handful.

با نزدیک شدن تاریکی، گروه‌های کودکان بازی‌کننده در پارک به تعداد کمی کاهش یافتند.

اَز دارکنِس اَپروچت، دِ سوارمز آو چیلدرِن پلیینگ این دِ پارک دوین‌دِلد تو اِ هَندفول.

The mosquitoes swarmed out of the swamp.

پشه‌ها به‌صورت انبوه از مرداب بیرون آمدند.

دِ ماسکیتوز سوارمد آوت آو دِ سوامپ.

Our campus swarmed with new students in September.

محوطه دانشگاه ما در سپتامبر پر از دانشجویان جدید شد.

آور کَمپِس سوارمد ویذ نیو اِستیودِنتس این سِپتِمبِر.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.