واژه

unify

(ü' n ə fī)

متحد کردن

یونیفای

Definition

unite; make or form into one

توضیح فارسی

یکی کردن؛ متحد ساختن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The novel traces the developments that unified the family.

این رمان تحولاتی را دنبال می‌کند که خانواده را متحد کرد.

دِ ناوِل تریسِز دِ دِوِلِپمِنتس دَت یونیفاید دِ فَمیلی.

After the Civil War our country became unified more strongly.

پس از جنگ داخلی، کشور ما متحدتر شد.

اَفتِر دِ سیوِل وار آور کانتری بِکِیم یونیفاید مور اِسترونگلی.

It takes a great deal of training to unify all these recruits into an efficient fighting machine.

برای متحد کردن این سربازان تازه‌کار به یک نیروی جنگی مؤثر، آموزش زیادی لازم است.

ایت تِیکس اِ گریت دیل آو ترینینگ تو یونیفای آل دیز ریکروتس اینتو اَن اِفیشِنت فایتینگ مَشین.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.