واژه

deliberate

(di lib' ər āt or di lib' ər it)

عمدی / با دقت فکر کردن

دِلیبِرِیت

Definition

to consider carefully; intended; done on purpose; slow and careful

توضیح فارسی

با دقت بررسی کردن؛ عمدی؛ آهسته و حساب‌شده

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Rico’s excuse was a deliberate lie.

بهانه ریکو یک دروغ عمدی بود.

ریکوز اِکسکیوز واز اِ دِلیبِرِیت لای.

My grandfather walks with deliberate steps.

پدربزرگم با قدم‌های آرام و حساب‌شده راه می‌رود.

مای گرَندفاذِر واکس ویذ دِلیبِرِیت اِستِپس.

Judge Sirica deliberated for a week before making his decision known.

قاضی سیریکا یک هفته فکر کرد پیش از آنکه تصمیمش را اعلام کند.

جاج سیریکا دِلیبِرِیتِد فور اِ ویک بیفور مِیکینگ هیز دیسیژِن نون.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.