(di lib' ər āt or di lib' ər it)
دِلیبِرِیت
to consider carefully; intended; done on purpose; slow and careful
با دقت بررسی کردن؛ عمدی؛ آهسته و حسابشده
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Rico’s excuse was a deliberate lie.
بهانه ریکو یک دروغ عمدی بود.
My grandfather walks with deliberate steps.
پدربزرگم با قدمهای آرام و حسابشده راه میرود.
Judge Sirica deliberated for a week before making his decision known.
قاضی سیریکا یک هفته فکر کرد پیش از آنکه تصمیمش را اعلام کند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.