(trā' tər)
تِریتِر
person who betrays his or her country, a friend, duty, etc.
کسی که به کشور، دوست یا وظیفه خود خیانت میکند
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The patriot sneered when asked to stand on the same platform with the man who was accused of being a traitor.
میهنپرست وقتی از او خواستند کنار مردی که متهم به خیانت بود بایستد، با تمسخر واکنش نشان داد.
No villain is worse than a traitor who betrays his country.
هیچ آدم شروری بدتر از خائنی نیست که به کشورش خیانت کند.
Do not call him a traitor unless you can verify the charge.
او را خائن ننام مگر اینکه بتوانی اتهام را ثابت کنی.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.