واژه

traitor

(trā' tər)

خائن

تِریتِر

Definition

person who betrays his or her country, a friend, duty, etc.

توضیح فارسی

کسی که به کشور، دوست یا وظیفه خود خیانت می‌کند

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The patriot sneered when asked to stand on the same platform with the man who was accused of being a traitor.

میهن‌پرست وقتی از او خواستند کنار مردی که متهم به خیانت بود بایستد، با تمسخر واکنش نشان داد.

دِ پِیتریِت سنیرْد وِن اَسکت تو اِستَند آن دِ سیم پلتفورم ویذ دِ مَن هو واز اَکیوزد آو بینگ اِ تِریتِر.

No villain is worse than a traitor who betrays his country.

هیچ آدم شروری بدتر از خائنی نیست که به کشورش خیانت کند.

نو ویلِن ایز وِرس ذَن اِ تِریتِر هو بِتریز هیز کانتری.

Do not call him a traitor unless you can verify the charge.

او را خائن ننام مگر اینکه بتوانی اتهام را ثابت کنی.

دو نات کال هیم اِ تِریتِر اَنلِس یو کَن وِریفای دِ چارج.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.