Definition

person who has a right to someone’s property after that one dies; person who inherits anything

توضیح فارسی

شخصی که پس از مرگ فردی حق مالکیت دارایی او را دارد؛ ارث‌بر

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Though Mr. Sloane is the heir to a gold mine, he lives like a miser.

اگرچه آقای اسلون وارث یک معدن طلاست، اما مانند یک خسیس زندگی می‌کند.

ذو میستِر اِسلون ایز دِ اِیر تو اِ گولد ماین، هی لیوز لایک اِ مایزِر.

The monarch died before he could name an heir to the throne.

پادشاه پیش از آنکه بتواند وارثی برای تاج و تخت تعیین کند، درگذشت.

دِ مانارک داید بیفور هی کود نیم اَن اِیر تو دِ ثرون.

It is essential that we locate the rightful heir at once.

ضروری است که فوراً وارث قانونی را پیدا کنیم.

ایت ایز اِسِنشِل دَت وی لوکِیت دِ رایتفول اِیر اَت وانس.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.