واژه

harmony

(här' mə nē)

هماهنگی

هارمِنی

Definition

situation of getting on well together or going well together; sweet or musical sound

توضیح فارسی

هماهنگی؛ سازگاری؛ صدای دلنشین

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

We hoped the incident would not disrupt the harmony that existed between the brothers.

ما امیدوار بودیم آن اتفاق هماهنگی میان برادران را برهم نزند.

وی هوپت دِ اینسیدِنت وود نات دیسراپت دِ هارمِنی دَت اِگزیستِد بِتوین دِ براذِرز.

I am sympathetic to Warren because his plans are in harmony with mine.

من با وارن همدل هستم چون برنامه‌های او با برنامه‌های من در هماهنگی است.

آی اَم سیمپَثِتیک تو وارِن بیکاز هیز پِلَنز آر این هارمِنی ویت ماین.

We responded to the harmony of the song by humming along.

ما با زمزمه کردن همراه آهنگ، به هماهنگی آن پاسخ دادیم.

وی ریسپاندِد تو دِ هارمِنی آو دِ سانگ بای هامینگ اَلانگ.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.