(ri dēm')
ریدیم
buy back; pay off; carry out; set free; make up for
بازخرید کردن؛ پرداخت کردن؛ انجام دادن؛ جبران کردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The property on which money has been lent is redeemed when the loan is paid back.
ملکی که روی آن وام گرفته شده، زمانی آزاد میشود که وام بازپرداخت گردد.
My family was relieved to hear that the mortgage had been redeemed.
خانوادهام با شنیدن اینکه وام مسکن تسویه شده، آسوده شدند.
Mr. Franklin promptly redeemed his promise to help us in time of need.
آقای فرانکلین فوراً به قولش برای کمک به ما در زمان نیاز عمل کرد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.