واژه

redeem

(ri dēm')

بازخرید کردن / جبران کردن

ریدیم

Definition

buy back; pay off; carry out; set free; make up for

توضیح فارسی

بازخرید کردن؛ پرداخت کردن؛ انجام دادن؛ جبران کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The property on which money has been lent is redeemed when the loan is paid back.

ملکی که روی آن وام گرفته شده، زمانی آزاد می‌شود که وام بازپرداخت گردد.

دِ پراپِرتی آن ویچ مانی هَز بین لِنت ایز ریدیمد وِن دِ لون ایز پِید بَک.

My family was relieved to hear that the mortgage had been redeemed.

خانواده‌ام با شنیدن اینکه وام مسکن تسویه شده، آسوده شدند.

مای فَمیلی واز رِلیود تو هیر دَت دِ مورگیج هَد بین ریدیمد.

Mr. Franklin promptly redeemed his promise to help us in time of need.

آقای فرانکلین فوراً به قولش برای کمک به ما در زمان نیاز عمل کرد.

میستِر فرانکلین پرامپتلی ریدیمد هیز پرامیس تو هِلپ آس این تایم آو نید.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.