(sim' pə thet' ik)
سیمپَثِتیک
having or showing kind feelings toward others; approving; enjoying the same things and getting along well together
همدل؛ مهربان؛ دارای احساسات دوستانه نسبت به دیگران
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Judge Cruz was sympathetic to the lawyer’s plea for mercy.
قاضی کروز نسبت به درخواست بخشش وکیل همدل بود.
Father was fortunately sympathetic to my request to use the car on weekends.
خوشبختانه پدرم با درخواست من برای استفاده از ماشین در آخر هفتهها موافق بود.
We were all sympathetic to Suzanne over her recent misfortune.
همه ما نسبت به بدبیاری اخیر سوزان دلسوز بودیم.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.