واژه

sympathetic

(sim' pə thet' ik)

همدل / دلسوز

سیمپَثِتیک

Definition

having or showing kind feelings toward others; approving; enjoying the same things and getting along well together

توضیح فارسی

همدل؛ مهربان؛ دارای احساسات دوستانه نسبت به دیگران

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Judge Cruz was sympathetic to the lawyer’s plea for mercy.

قاضی کروز نسبت به درخواست بخشش وکیل همدل بود.

جاج کروز واز سیمپَثِتیک تو دِ لایِرز پلی فور مِرسی.

Father was fortunately sympathetic to my request to use the car on weekends.

خوشبختانه پدرم با درخواست من برای استفاده از ماشین در آخر هفته‌ها موافق بود.

فاذِر واز فورچِنِتلی سیمپَثِتیک تو مای ریکوئست تو یوز دِ کار آن ویک‌اندز.

We were all sympathetic to Suzanne over her recent misfortune.

همه ما نسبت به بدبیاری اخیر سوزان دلسوز بودیم.

وی وِر آل سیمپَثِتیک تو سوزَن اووِر هِر ریسِنت میسفورچِن.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.