واژه

soothe

(sōōth)

آرام کردن

سوذ

Definition

quiet; calm; comfort

توضیح فارسی

آرام کردن؛ تسکین دادن؛ دلداری دادن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

With an embrace, the mother soothed the hurt child.

مادر با در آغوش گرفتن، کودک آسیب‌دیده را آرام کرد.

ویذ اَن اِمبرِیس، دِ مادِر سوذد دِ هِرت چایلد.

Heat soothes some aches; cold soothes others.

گرما بعضی دردها را تسکین می‌دهد و سرما بعضی دیگر را.

هیت سوذز سام اِیکس؛ کُلد سوذز آذِرز.

Rosalie’s nerves were soothed by the soft music.

اعصاب رزالیا با موسیقی ملایم آرام شد.

روزالیز نِروز وِر سوذد بای دِ سافت میوزیک.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.