(sōōth)
سوذ
quiet; calm; comfort
آرام کردن؛ تسکین دادن؛ دلداری دادن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
With an embrace, the mother soothed the hurt child.
مادر با در آغوش گرفتن، کودک آسیبدیده را آرام کرد.
Heat soothes some aches; cold soothes others.
گرما بعضی دردها را تسکین میدهد و سرما بعضی دیگر را.
Rosalie’s nerves were soothed by the soft music.
اعصاب رزالیا با موسیقی ملایم آرام شد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.