(tem' pist)
تِمپِست
violent storm with much wind; a violent disturbance
طوفان شدید همراه با باد؛ آشوب شدید
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The tempest drove the ship on the rocks.
طوفان کشتی را به سمت صخرهها راند.
Following the weather report of the approaching tempest, we were prompted to seek immediate shelter.
پس از گزارش هواشناسی درباره طوفان نزدیکشونده، ما مجبور شدیم فوراً پناه بگیریم.
When Mr. Couche saw that a tempest was brewing over the issue, he hastily called a meeting.
وقتی آقای کوش دید که بر سر این موضوع آشوبی در حال شکلگیری است، با عجله جلسهای برگزار کرد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.