واژه

hasty

(hās' tē)

عجولانه

هِیستی

Definition

quick; hurried; not well thought out

توضیح فارسی

شتاب‌زده؛ عجولانه؛ بدون فکر کافی

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

A hasty glance convinced him that he was being followed.

یک نگاه سریع او را متقاعد کرد که کسی دنبالش می‌کند.

اِ هِیستی گِلَنس کانوینسد هیم دَت هی واز بینگ فالوود.

Rather than make a hasty decision, Mr. Torres rejected the offer.

آقای تورس به‌جای گرفتن تصمیمی عجولانه، پیشنهاد را رد کرد.

راذِر ذَن مِیک اِ هِیستی دیسیژِن، میستِر تورِز ریجِکتِد دِ آفِر.

Myra apologized for the hasty visit.

مایرا بابت دیدار عجولانه عذرخواهی کرد.

مایرا اَپالِجایزد فور دِ هِیستی ویزیت.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.