(hās' tē)
هِیستی
quick; hurried; not well thought out
شتابزده؛ عجولانه؛ بدون فکر کافی
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
A hasty glance convinced him that he was being followed.
یک نگاه سریع او را متقاعد کرد که کسی دنبالش میکند.
Rather than make a hasty decision, Mr. Torres rejected the offer.
آقای تورس بهجای گرفتن تصمیمی عجولانه، پیشنهاد را رد کرد.
Myra apologized for the hasty visit.
مایرا بابت دیدار عجولانه عذرخواهی کرد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.