واژه

prompt

(prămpt)

سریع / به‌موقع

پرامپت

Definition

quick; on time; done at once; to cause someone to do something; remind someone of needed words or actions

توضیح فارسی

سریع؛ به‌موقع؛ فوری؛ وادار کردن کسی به انجام کاری

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Be prompt in assembling your baggage.

در جمع کردن وسایلت سریع باش.

بی پرامپت این اَسِمبلینگ یور بَگِج.

Terry’s caution prompted him to ask many questions before he consented.

احتیاط تری او را وادار کرد پیش از موافقت سؤال‌های زیادی بپرسد.

تِریز کاشِن پرامپتِد هیم تو اَسک مِنی کوئسچِنز بیفور هی کانسِنتِد.

Larry was confident he knew his lines well enough not to need any prompting.

لری مطمئن بود دیالوگ‌هایش را آن‌قدر خوب می‌داند که به هیچ یادآوری نیاز ندارد.

لَری واز کانفیدِنت هی نیو هیز لاینز وِل ایناف نات تو نید اَنی پرامپتینگ.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.