(prămpt)
پرامپت
quick; on time; done at once; to cause someone to do something; remind someone of needed words or actions
سریع؛ بهموقع؛ فوری؛ وادار کردن کسی به انجام کاری
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Be prompt in assembling your baggage.
در جمع کردن وسایلت سریع باش.
Terry’s caution prompted him to ask many questions before he consented.
احتیاط تری او را وادار کرد پیش از موافقت سؤالهای زیادی بپرسد.
Larry was confident he knew his lines well enough not to need any prompting.
لری مطمئن بود دیالوگهایش را آنقدر خوب میداند که به هیچ یادآوری نیاز ندارد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.