واژه

stationary

(stā' shən er' ē)

بی‌حرکت

اِستِیشِنِری

Definition

having a fixed station or place; standing still; not moving; not changing in size, number or activity

توضیح فارسی

ثابت؛ بدون حرکت؛ بدون تغییر

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

A factory engine is stationary.

موتور کارخانه ثابت است.

اِ فَکتِری اِنجِن ایز اِستِیشِنِری.

The population of our town has been stationary for a decade.

جمعیت شهر ما برای یک دهه بدون تغییر مانده است.

دِ پاپیولِیشن آو آور تاون هَز بین اِستِیشِنِری فور اِ دِکِید.

Caught in the middle of traffic, the frightened pedestrian remained stationary in the busy street.

عابر پیاده ترسیده که در وسط ترافیک گیر کرده بود، در خیابان شلوغ بی‌حرکت ماند.

کات این دِ میدِل آو تِرَفیک، دِ فرایتِنِد پِدِسترین ریمِیند اِستِیشِنِری این دِ بیزی استریت.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.