واژه

relate

(rē lāt')

ارتباط دادن / تعریف کردن

ری لِیت

Definition

tell; give an account of; connect in thought or meaning

توضیح فارسی

تعریف کردن؛ شرح دادن؛ مرتبط کردن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The traveler related his adventures with some exaggeration.

مسافر ماجراهایش را با کمی اغراق تعریف کرد.

دِ تِرَوِلِر ری‌لِیتِد هیز اَدونچِرز ویت سام اِگزاژِرِیشِن.

After viewing the cinema’s latest show, the observant student was able to relate every detail.

پس از دیدن جدیدترین فیلم سینما، دانش‌آموز دقیق توانست تمام جزئیات را شرح دهد.

اَفتِر ویویینگ دِ سینِماز لِیتِست شو، دِ آبزِروِنت اِستیودِنت واز اِیبِل تو ری‌لِیت اِوری دیتِیل.

Would you say that misfortune is related to carelessness?

آیا می‌گویید بدشانسی با بی‌احتیاطی مرتبط است؟

وود یو سی دَت میسفورچِن ایز ری‌لِیتِد تو کِرلِس‌نِس?
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.