(fə nans')
فِنانس
money matters; to provide money for
مسائل مالی؛ پول فراهم کردن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
The new employee boasted of his skill in finance.
کارمند جدید به مهارتش در امور مالی افتخار میکرد.
Frank circulated the rumor that his uncle would finance his way through college.
فرانک این شایعه را پخش کرد که عمویش هزینه تحصیل او را تأمین مالی خواهد کرد.
Mrs. Giles retained a lawyer to handle her finances.
خانم جایلز وکیلی استخدام کرد تا امور مالی او را مدیریت کند.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.