Definition

not definite; not clear; not distinct

توضیح فارسی

نامشخص؛ غیر واضح؛ مبهم

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Joe’s position was vague because he wanted to remain neutral in the dispute.

موضع جو مبهم بود زیرا می‌خواست در اختلاف بی‌طرف بماند.

جوز پِزیشِن واز وِیگ بیکاز هی وانتِد تو ریمِین نیوترَل این دِ دیسپیوت.

When asked her opinion, Gladys was tactful enough to give a vague answer that did not hurt anyone.

وقتی نظرش را پرسیدند، گلادیس آن‌قدر بااحتیاط بود که پاسخی مبهم بدهد که کسی را ناراحت نکند.

وِن اَسکت هِر اُپینیِن، گلَدیس واز تَکتفول ایناف تو گیو اِ وِیگ اَنسِر دَت دید نات هِرت اَنی‌وان.

The vague shape in the distance proved to be nothing more weird than a group of trees.

شکل مبهم در دوردست چیزی عجیب‌تر از یک گروه درخت نبود.

دِ وِیگ شیپ این دِ دیستِنس پروود تو بی ناثینگ مور ویرد ذَن اِ گروپ آو تریز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.