(vāg)
وِیگ
not definite; not clear; not distinct
نامشخص؛ غیر واضح؛ مبهم
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
Joe’s position was vague because he wanted to remain neutral in the dispute.
موضع جو مبهم بود زیرا میخواست در اختلاف بیطرف بماند.
When asked her opinion, Gladys was tactful enough to give a vague answer that did not hurt anyone.
وقتی نظرش را پرسیدند، گلادیس آنقدر بااحتیاط بود که پاسخی مبهم بدهد که کسی را ناراحت نکند.
The vague shape in the distance proved to be nothing more weird than a group of trees.
شکل مبهم در دوردست چیزی عجیبتر از یک گروه درخت نبود.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.