واژه

sensitive

(sen' sə tiv)

حساس

سِن سِ تیِو

Definition

receiving impressions readily; easily affected or influenced; easily hurt or offended

توضیح فارسی

به‌راحتی تأثیرپذیر؛ زودرنج؛ حساس

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The eye is sensitive to light.

چشم به نور حساس است.

دِ آی ایز سِن سِ تیِو تو لایت.

From the experiment we may conclude that mercury in a thermometer is sensitive to changes in temperature.

از این آزمایش می‌توان نتیجه گرفت که جیوه در دماسنج به تغییرات دما حساس است.

فرام دِ اِکسپِریمنت وی مِی کانکلود دَت مِرکیوری این اِ ثِرمامیتِر ایز سِن سِ تیِو تو چینجِز این تِمپِرِچِر.

James is sensitive about his wretched handwriting.

جیمز نسبت به دست‌خط بدش حساس است.

جِیمز ایز سِن سِ تیِو اَبَوت هیز رِچِد هَندرایتینگ.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.