واژه

utensil

(ü ten' səl)

وسیله

یوتِن سِل

Definition

container or tool used for practical purposes

توضیح فارسی

ابزار یا وسیله‌ای برای استفاده عملی

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

Several utensils were untidily tossed about the kitchen.

چند وسیله به شکل نامرتب در آشپزخانه پخش شده بودند.

سِوِرَل یوتِنسیلز وِر آن تای دیلی تاست اَبَوت دِ کیچِن.

Edward’s baggage contained all the utensils he would need on the camping trip.

وسایل ادوارد شامل تمام ابزارهایی بود که در سفر کمپینگ به آن‌ها نیاز داشت.

اِدوِردز بَگِج کانتِینِد آل دِ یوتِنسیلز هی وود نید آن دِ کَمپینگ تریپ.

Some people are so old-fashioned that they reject the use of any modern utensil.

بعضی افراد آن‌قدر قدیمی فکر می‌کنند که استفاده از هر وسیله مدرنی را رد می‌کنند.

سام پیپِل آر سو اُلد فَشِند دَت دِی ریجِکت دِ یوز آو اَنی مادِرن یوتِن سِل.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.