واژه

skim

(skim)

سرسری خواندن / روی چیزی لغزیدن

اسکیم

Definition

remove from the top; move lightly over; glide along; read hastily or carelessly

توضیح فارسی

از روی چیزی برداشتن؛ آرام لغزیدن؛ سریع و سطحی خواندن

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

This soup will be more nourishing if you skim off the fat.

اگر چربی روی سوپ را بگیرید، این سوپ مغذی‌تر خواهد شد.

ذیس سوپ ویل بی مور نِرِشینگ ایف یو اسکیم آف دِ فَت.

I caught a glimpse of Mark and Marge skimming over the ice.

من نگاهی کوتاه به مارک و مارج انداختم که روی یخ می‌لغزیدند.

آی کات اِ گلیمپس آو مارک اَند مارج اسکیمینگ اووِر دِ آیس.

Detective Corby, assigned to the homicide, was skimming through the victim’s book of addresses.

کارآگاه کوربی که مسئول پرونده قتل بود، دفترچه آدرس قربانی را سرسری مرور می‌کرد.

دیتِکتیو کوربی، اَسایند تو دِ هامی‌ساید، واز اسکیمینگ ثرو دِ ویکتیمز بوک آو اَدرِسِز.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.