(skim)
اسکیم
remove from the top; move lightly over; glide along; read hastily or carelessly
از روی چیزی برداشتن؛ آرام لغزیدن؛ سریع و سطحی خواندن
برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده میشود.
This soup will be more nourishing if you skim off the fat.
اگر چربی روی سوپ را بگیرید، این سوپ مغذیتر خواهد شد.
I caught a glimpse of Mark and Marge skimming over the ice.
من نگاهی کوتاه به مارک و مارج انداختم که روی یخ میلغزیدند.
Detective Corby, assigned to the homicide, was skimming through the victim’s book of addresses.
کارآگاه کوربی که مسئول پرونده قتل بود، دفترچه آدرس قربانی را سرسری مرور میکرد.
برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.