واژه

spontaneous

(spon tā' nē əs)

خودجوش

سپان تِی نی اِس

Definition

of one’s own free will; natural; on the spur of the moment; without rehearsal

توضیح فارسی

خودجوش؛ طبیعی؛ ناگهانی؛ بدون تمرین قبلی

نمونه کاربرد

مثال‌های این واژه

برای حفظ تمرکز لندینگ، فقط چند نمونه واقعی نمایش داده می‌شود.

The vast crowd burst into spontaneous cheering at the skillful play.

جمعیت عظیم با دیدن بازی ماهرانه به تشویق خودجوش پرداختند.

دِ واست کراود بِرست اینتو سپان تِی نی اِس چیِرینگ اَت دِ اسکیل‌فول پلی.

Be cautious with these oily rags because they can break out in spontaneous flame.

در مورد این پارچه‌های روغنی احتیاط کنید زیرا ممکن است به طور خودبه‌خود آتش بگیرند.

بی کاشِس ویت دیز اویلی رَگز بیکاز دِی کَن بریک آوت این سپان تِی نی اِس فلیم.

William’s spontaneous resentment at the mention of his sister was noted by the observant teacher.

رنجش خودجوش ویلیام هنگام اشاره به خواهرش توسط معلم دقیق مشاهده شد.

ویلیَمز سپان تِی نی اِس ریزِنت‌مِنت اَت دِ مِنشِن آو هیز سیستِر واز نوتِد بای دِ آبزِروِنت تیچِر.
تمرین و مرور

این واژه را در کتاموز تمرین کن

برای مرور هوشمند، آزمون و ادامه مسیر کتاب، اپلیکیشن کتاموز را رایگان نصب کنید.